آخرین مطالب
جای تبلیغات بنر ۷۲۸×۹۰ — بالای پست‌ها

شکوه ابدی راجر

راجر فدرر

چندین تنیسور معرکه و اسطوره ای، بیش از 2 دهه، بارها تلاش کردند راجر فدرر را مغلوب کنند و برای همیشه او را کنار بزنند، اما هیچکدام نتوانستند روی شکوه این اسطوره زنده سایه بیندازند؛ تا اینکه زمان، رقیب بی رحم نوع بشر، یکی از بهترین ورزشکارانی که دنیا به خود دیده را مجبور به وداع با دنیای حرفه ای تنیس کرد.

راجر فدرر، اسطوره تنیس دنیا، 3 روز پیش رسماً با بیانیه ای غیرمنتظره اعلام کرد که بعد از مسابقات راد لیور که ماه آینده در لندن برگزار می شود، از دنیای حرفه ای خداحافظی می کند. کناره گیری او از تنیس، پایان دوره ای است که با درخشش خود او شروع شد و حالا با خداحافظی او به پایان می رسد. او در بیانیه اش، به شرایط فیزیکی خودش اشاره کرده و گفته است: «پیامی که اخیراً بدنم به من داده واضح است. من در 24 سال بیش از 1500 بازی انجام داده ام. حالا باید تشخیص بدهم که چه زمانی باید به زندگی رقابتی ام در تنیس پایان بدهم. (پیام من) به ورزش تنیس (این است): دوستت دارم و هرگز ترکت نمی کنم.»

فدرر در تمام 24 سالی که تنیس حرفه ای بازی کرده، بخشی از رقابت های بزرگ و تاریخی بوده؛ از پیت سمپراس و رکوردهایش گرفته تا تقابل افسانه ای با رافائل نادال و جوکوویچ. اما او همیشه فراتر از این تقابل ها بوده و هویت و اثرش، فراتر از آن است که در تقابل با دیگران تعریف شود.

فدرر در زمانی فصلی نوین از تنیس دنیا را گشود که برای بسیاری، تصور عبور از دستاوردها، افتخارات و اثرگذاری سمپراس و آندره آغاسی ناشدنی بود. اما شخصیت و ذهن متفاوت فدرر، بعد جدیدی به دنیای تنیس داد و نه فقط خودش قدم در مسیر جاودانگی گذاشت که راه را برای رافائل نادال و نواک جوکوویچ هم باز کرد.

فدرر کارش را در خانه شروع کرد و مثل بسیاری از اسطوره ها، در کنار زمین تنیس بزرگ شد. او در بازل، یکی از محبوب ترین رقابت هایی که در آن شرکت کرده و چند رکورد در آن به اسم خودش ثبت کرده، توپ جمع کن بوده و بعدها تنیس را در مرکز ملی تنیس سوئیس در همین شهر آموخت. او استعداد بی نظیر و آینده ای درخشان داشت اما معروف بود که خیلی زود از کوره در می رود. گفته می شود یک بار در 16 سالگی به خاطر پرت کردن راکت، به عنوان تنبیه مجبور به تمیز کردن توالت شده است. فدرر این رفتارها را اما قربانی جاودانه شدن تنیس کرد. او چند سال پیش گفته که حدود 2 سال روی خودش کار کرده تا به فرمول «یخ و آتش» برسد؛ آتش برای بردن و یخ و خونسردی برای جذب باخت ها و اشتباه ها؛ «بعد از آن بود که موفقیت های من از سقف هم بالاتر رفت.»

تصویری که بیشتر هواداران تنیس از فدرر دارند، خونسردی محض و وقار و جنتلمنی او در زمین و کنار آن بوده است. اما چندبار گریه ها و اشک های او، دریچه ای به شخصیت پرحرارت و جوشان او باز کرده اند؛ معروف ترین آنها، اشک های او بعد از قهرمانی معروفش در ویمبلدون بود. در 4 سال درخشان از 2003 به بعد، فدرر 11 گرنداسلم از 16 جام ممکن را کسب کرد. در 11 سال بعد، 8 جام دیگر به این لیست اضافه شد و هواداران چند بار دیگر اشک های مردی را دیدند که اعصاب پولادینش شهره عالم بود. در سال 2008، او 2 بار در ویمبلدون و اوپن فرانسه، در فینال مغلوب رافائل نادال شد، اینبار اشک های اندوه فدرر روان شد. سال بعد اما در غیبت نادال، فدرر، اوپن فرانسه، تنها جام معتبری که هرگز دستانش به آن نرسیده بود را بالای سر برد و اینبار نوبت اشک های شوق بود. تعداد گرنداسلم های او در عدد 17 ثابت مانده بود و بسیاری می گفتند فدرر تمام شده است تا اینکه او در سال 2017، در حالی که 35 سال داشت، در یکی از بهترین تنیس هایی که تاریخ به خود دیده، نادال، رقیب و دوستش را در یک بازی 5 سته و فراموش نشدنی شکست داد و قهرمان شد. یک سال بعد، او یک بار دیگر در لندن و ملبورن قهرمان شد تا تعداد جام هایش در گرنداسلم ها به 20 برسد.

هم نادال و هم جوکوویچ از این رکورد عبور کرده اند اما بسیاری فدرر را، اگر نه بهترین ورزشکار تاریخ، که بهترین تنیسور تاریخ می دانند. او چندبار به خاطر مصدومیت و جراحی سقوط کرد اما دوباره برگشت و خودش را بر بهترین تنیسورهای دنیا تحمیل کرد.

فدرر با بک هندهای یک دست و چشم نوازش و با ظرافت و نرمی ضربه هایش، یک هنرمند بود که نه فقط به اوج رسید که تنیس را وارد مرحله جدیدی از حیات کرد. تنیس بدون فدرر برای همیشه چیزی کم خواهد داشت.

لعنت به فعل خواستن!

حسن یزدانی

سال هاست هرکدام از تیم های ملی یا ورزشکاران ما (در ورزش های انفرادی) در مسابقات بین المللی شرکت می کنند، کارشناسان و مجریان تلویزیونی جمله ثابتی را پیش از آغاز مسابقه یا در خلال آن به زبان می آورند: «اگر فعل خواستن را صرف کنند / کند، حتماً پیروز می شوند / می شود.» این فعل خواستن چیست؟ چرا خیلی وقت ها درست صرف نمی شود. یعنی ورزشکاری که سال ها برای رسیدن به پیراهن تیم ملی تلاش کرده و می داند شاید دیگر چنین فرصتی برایش تکرار نشود، درست در لحظه اصلی زندگی اش در مسابقه حساس با مهمترین حریف، تصمیم می گیرد فعل خواستن را درست صرف نکند؟ یعنی ممکن است او نخواهد در چنین میدانی پیروز شود؟

به نظر می رسد داریم خودمان را فریب می دهیم. در دنیایی که ورزش یک علم است، نمی توان تنها با خواستن، پیروز شد. خیلی ها می خواهند و از صمیم قلب هم می خواهند قهرمان شوند؛ اما این خواستن، کافی است؟

همین روزهای اخیر، تیم ملی کشتی ایران در 2 رشته فرنگی و آزاد، نتایج ناراحت کننده و به دور از جایگاه ایران در کشتی را کسب کرد و ملی پوشان ما نتوانستند انتظارات را برآورده کنند. کسی که سال گذشته نقره گرفته بود در نخستین مسابقه اش باخت و از دور رقابت ها کنار رفت. گزارشگر با خنده می گوید هیچ کشتی گیر ایرانی تاکنون نتوانسته است فلان ورزشکار را شکست دهد. آن هم در طول بیش از یک دهه. آیا هیچکس نیست که بتواند فعل خواستن را صرف کند؟

چند هفته قبل تر، تیم ملی والیبال، مسابقه ای که از حریف با اختلاف زیاد پیش بود را باخت. آنها هم بلد نبودند؟ تا چند ماه دیگر تیم ملی فوتبال به جام جهانی می رود تا لابد اتوبوس خود را مقابل دروازه پارک کند. به این امید که آنها بلد باشند.

این وسط، چرا مربی و بدنساز و آنالیزور و... با تیم به مسابقات می روند؟ یک معلم ادبیات هم بلد است صرف فعل را آموزش دهد. پس راهنمایی چه می شود؟ ورزشکار در میانه مسابقه و آنجا که زیر فشار حریف، مدام امتیاز از دست می دهد، نمی داند باید چه کند. تیم / ورزشکار رقیب می داند چطور باید نقاط قوت ایرانی ها را خنثی کند؛ اما وقتی پس از شکست از مربی ایرانی می پرسند ورزشکار رقیب را چقدر می شناسید، خیلی ساده می گوید آشنایی با او ندارد. وقتی تیم دارد امتیاز از دست می دهد، مربی به جای آنکه راهکار بدهد، مدام به بازیکنان می گوید «نباید امتیاز از دست بدهد» همین. خب این را که من هم می دانم؛ اما چطور؟ به نظر می رسد جواب این سؤال را مربیان ما نمی دانند که اگر می دانستند اینطور به حریفان نمی باختیم.

شهریار فارسی

شهریار

گاهی آدم ها با یک نگاه عاشق می شوند. نه تنها عاشق، که چنان شوریده و آشفته می شوند که خوردن و خوابیدن را هم فراموش می کنند. خانه و زندگی را رها می کنند و سر به کوه و بیابان می گذارند. شهریار از همین طایفه بود. جوان خوش تیپ و آینده داری که دانشجوی پزشکی بود با آینده درخشانی در انتظارش. سال های آخر تحصیل را می گذراند و کم کم همه داشتند خودشان را به اسم «دکتر محمدحسین بهجت» عادت می دادند که برق نگاهی همه چیز را به هم ریخت.

دانشجوی جوان عاشق شده بود؛ عاشق ثریا دختر عبدالله امیرطهماسبی. بعد از چند سال که با هم نامزد بودند، دختر با چراغعلی سالار حشمت، معروف به امیراکرم، ازدواج می کند. شهریار 6 ماه مانده به گرفتن مدرک دکترا، دانشگاه و پزشکی را رها می کند و می رود خراسان و 4 سال در اداره های ثبت اسناد مشهد و نیشابور کار می کند و در سال 1315 در بانک کشاورزی استخدام می شود. چند سال بعد انتقالی می گیرد و به شهر تبریز باز می گردد.

در مدت زمانی که در تهران بود، با بزرگانی مثل ابوالحسن صبا، محمدتقی بهار و عارف قزوینی دوستی و همنشینی داشت. در سال های بعد با نیما یوشیج، هوشنگ ابتهاج و امیری فیروزکوهی آشنا و همنشین شد.

اولین کتاب شعرش در سال 1308 و با کوشش دوست صمیمی اش ابوالقاسم شیوا منتشر شد. او همچنین نخستین دفتر رسمی شعرش را در سال 1310 با مقدمه ملک الشعرای بهار و سعید نفیسی منتشر کرد. از همان 10-12 سالگی که فهمیده بود می تواند شعر بگوید، تخلص «بهجت» را برای خود برگزید. شهریار بین سال های 1329 و 133 منظومه مشهور خود را به نام «حیدربابایه سلام» به زبان ترکی آذربایجانی سرود که بعدها به 75 زبان زنده دنیا ترجمه شد.

شهریار بیش از 28 هزار بیت شعر به زبان فارسی و حدود 3 هزار بیت شعر به زبان ترکی سروده است. اگرچه در سرودن انواع قالب های شعر فارسی مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و همچنین اشعار نیمایی چیره دست بود ولی غزل هایش شهرت بسیاری دارد و به خصوص اشعار عاشقانه اش بسیار دلنشین است. محمدرضا شفیعی کدکنی درباره شهریار گفته: «شهریار بی هیچ تردیدی بزرگترین شاعر رمانتیک زبان فارسی است. روی کلمه رمانتیک باید قدری درنگ کنیم. اگر بگویند فلان شاعر رمانتیک است، مردم از این کلمه آبکی بودن و سطحی بودن و یا اشعار سوزناک و بی ارزش را می فهمند و نمی دانند که بزرگ ترین جنبش فرهنگی - ادبی و هنری تاریخ بشری در اروپا و آمریکا همین جنبش رمانتیسم است.»

شهریار پس از 83 سال زندگی شاعرانه پربار در 27 شهریور ماه 1367 درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبره الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

جای تبلیغات بنر ۷۲۸×۹۰ — بین پست‌ها